- تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 14:28
الف عزیزم، نمی توانم بگویم از داشتنت چقدر خوشحالم. یعنی می گویم. هر روز. اما هر چقدر بگویم باز هم کم است. باز هم حق مطلب ادا نمی شود. الف عزیز، ما امروز صبح به کافه ی مورد علاقه من رفته ایم، از آن قهوه و کیک محبوبمان را گرفته ایم و چون ویروس لعنتی نمی گذارد در کافه بنشینیم زیر درختی ایستاده ایم و صب...
پایتخت دود و گوگرد، قهرمان قصه ی من - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 18:58
اینستاگرام حساب کاربری ام را ربوده. بله می خواهم از فعل ربودن استفاده کنم. و این باعث شده که وقت آزاد بیشتری داشته باشم. این وقت آزاد بیشتر تا الان که زندگی ام را متحول نکرده. بیشتر باعث شده کامنت های سمی پای توئیت های کانال توئیتر دانشگاه تهرانی ها بخوانم و برای نسل فعلی و نسل های آینده متأسف باشم....
هزار درخت در سینه ی من است - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:03
اکر می توانستم با خودم از ایران درخت می آوردم. یک درخت نارنج و یک بوته ی یاس از حیاط خانه ی مادربزرگم در شیراز. آن درخت خرمالوی توی حیاط پشتی خانه خودمان. یکی از چنارهای ولیعصر. درخت لیمو و انجیر باز هم از خانه ی مادربزرگم. یکی از درخت های توت و بید شهرک آپادانا. یکی از درخت های چنار خیابان ولیعصر. ...
گفت اسمش یعنی کماندار - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:00
گفت اسمش یعنی کماندار یک بار خیلی سال پیش ترسیدم چیزهایی که می نویسم به خصوص اگر کمی در مورد خودم باشد، اتفاق بیفتد. پس همه را پاره کردم ریختم دور و دیگر هیچ وقت داستانی ننوشتم که کمی از خودم تویش باشد. بعد فکر کردم می توانم جهان را گول بزنم. خودم را. خواننده را. همه را. خودم را پخش کردم توی شخصیت ه
بوی بادام تلخ... - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 21:55
اخطار: پست پیش رو خطر اسپویل رمان عشق در زمان وبا را دارد دارم عشق در زمان وبا را دوباره می خوانم. دلم برایش تنگ شده بود. این بار هم مثل دفعه ی اول شروعِ داستان توجهم را جلب کرد. دقت کرده اید که مارکز چطور این رمان را شروع می کند؟ نه از شخصیت اصلی بلکه از شخصیتی نسبتاً فرعی. یعنی اگر بار اولمان باش
To ignore is to court nostalgia - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 21:55
نمی توانم دست از فکر کردن به ادبیات فارسی بکشم. این هم از تبعات این است که به طور کلی نمی توانم دست از فکر کردن به ایران بکشم. نمی توانم بی خیال باشم. نمی توانم رهایش کنم و پشت سرم را هم نگاه نکنم. دلم میxad خواهد کاری بکنم. فریادی بزنم، چیزی را تغییر بدهم یا به وجود بیاورم. ممکن است؟ نمی دانم. به ن...